کسی که این وبلاگ را مینویسد یک آدم است شبیه شما و خیلی بیشتر از شما شبیه به شما. نامش سامان نیست، نامش ندا نیست، نامش مکتوب. همچنان که در توضیح وبلاگم مینویسم به هنگام خواندن این سطور به یاد داشته باشید که کلمات دروغ میگویند و من را برای هر برداشتی که از این نوشته ها ممکن است بکنید، تحت تعقیب قرار ندهید و دارم نزنید. من از همین ابتدا شهادت میدهم که به خدای شما که نامش الله است ایمان دارم، اما آنرا بزرگتر و پربارتر از آنچه شما میشناسید میشناسم، شهادت میدهم که محمد رسول خداست، اما میدانم که او رسولتر است و شهادت میدهم که علی بیش از آنچه ولی باشد ولی است. شهادت میدهم که عیسی پسر خدا و حقیقتاً پسر خداست، و بیش از آنچه میگویند خداست. شهادت میدهم که شیطان را میشناسم و میدانم که شیطان شیطان تر از شیطان برحذر داشته شده است و آگاهم به جهنمی که مخوفتر از دوزخ نقل شده است
من همینجا این شهادت نامه را امضاء میکنم
اما همینجا اعلام میکند که شهادت نامه ام ادامه ای دارد که حالا وقت گفتنش نیست
و اما....ـ
چرا میخواهم که اینها را بنویسم؟
قصه ای دراز دارد. خلاصه و کوتاه آنکه وظیفه هر کس است. هر روز و هر روز این جهان خود را مینویسد تا بر لوح هستی ثبت شود، چرا من نکنم؟ به دنبال مشتری و مخ نیستم که بجوم، هرکس جزء این ماجرا باشد می آید و خوش آید و میخواند و قضاوتی میکند، و هرکس نباشد که اصلاً گذرش اینورها نمی افتد. اصلاً این رسم روزگار است. روزها و شبها میشود که چیزهایی میبینم که حیفند برای گذشتن، میخواهم که آنها را بیندیشم و بیشتر و بیشتر هضمشان کنم. این کلمه ها مثل آنزیم عمل میکنند، وقایعم را دسته بندی میکنند، افکارم را منظم میکنند و کمکم میکنند به طبقه بندی. اما میدانم که خطرناک هم هست این نوشتن، چرا که ممکن است اندیشه هایم را محدود سازد و من باید که هر از چند گاهی خط نفی بکشم به هر آنچه گفته ام. پس اگر یک وقتی دیدید که خودم را نقض کردم و فحش عالم و آدم را کشیدم به عقاید خودم، سرزنشم نکنید. این رسم من است، گاهی طوفان میکنم و میکوبم و بر خرابه هایم باز شهر جدیدی میسازم
فیلسوف نیستم. سعی در اثبات چیزی هم ندارم. مینویسم به هیچ دلیل و همه دلیل
No comments:
Post a Comment